تبليغاتX
وقتی نگار تصمیم میگیرد بنویسد

وقتی نگار تصمیم میگیرد بنویسد

روز نوشت

جم جمک برگ خزون

 

                                                            

جم جمک برگ خزون     

مادرم زینب خاتون

گیس داره قد کمون

از کمون بلندتره

از شبق مشکی تره

گیس اون شونه میخواد

شونه فیروزه میخواد

حمام سی روزه میخواد

هاجستم و واجستم

تو حوض نقره جستم

نقره نمکدونم شد

هاجری  به قربونم شد !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت   توسط نگار   | 

پیک نیک لاک پشتی !

 

.یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

 در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیک نیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیک نیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوا نترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

 او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت   توسط نگار   | 

دختره خیره

 

روزگاری دختری را می شناختم که یک جا می ایستاد و خیره می ماند.

خیره به هر کس و هر چیز،برایش فرقی نداشت.

خیره به زمین، خیره به اسمان،خیره به شما و هیچ وقت نمی فهمیدید چرا.

ولی بعد از بردن مسابقه ی محلی خیره شدن،بالاخره به چشم هایش استراحت مفصلی داد که واقعا  حق شان بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت   توسط نگار   | 

نکنه

 

دیشب تو رختخواب فکر میکردم چند تا نکنه رفتند تو کله ام

 و تا صبح راحتم نگذاشتند

و همان ترانه همیشگیشان را برایم خواندند :

نکنه در مدرسه خنگ شوم ؟

نکنه در استخر را ببندند ؟

نکنه بچه ها کتکم بزنند ؟

نکنه توی فنجانم زهر بریزند ؟

نکنه بزنم زیر گریه ؟

نکنه مریض بشم و بمیرم ؟

نکنه امتحان را رد بشم ؟

نکنه روی سینه ام موی سبز در بیاد ؟

نکنه دیگر کسی دوستم نداشته باشه ؟

نکنه صاعقه بزند روی کله ام ؟

نکنه دیگر قد نکشم ؟

نکنه سرم کوچکتر بشه ؟

نکنه ماهی به قلابم نیفته ؟

نکنه باد بادبادکم را پاره کنه ؟

نکنه یه جنگ شروع بشه ؟

نکنه پدر و مادرم از هم جدا بشن ؟

نکنه اتوبوس دیر بکنه ؟

نکنه دندونام مرتب در نیان ؟

نکنه شلوارم پاره بشه ؟

نکنه نتونم رقص یاد بگیرم ؟

همه چیز تلمبار میشه و بعد

نکنه باز شب برسه !

 

" شل سیلور استاین "

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت   توسط نگار   | 

بچه ها کتاب خوب

 

بچه ها شما اهل دعوا کردن هستین ؟

به خاطر چیزای کوچیک داد میزنین ؟

قهر میکنین ؟

اما خیلی از بچه ها دعوا نمیکنن .چکار میکنن ؟

من در این مورد یه کتاب خوب خوندم دلم میخواد شما هم بخوانید .

دعوا نکنیم ... گفت و گو نکنیم !

شترهای دوکوهانه

و یک شتر یک کوهانه

نویسنده : سیلوی ژیرارده

تصویرگر : پوئیگ روزادو

مترجم : فرزانه مهری

 من مطمئنم خوشتون میاد .

این کتاب چند جلد دیگه هم داره که بعد در موردش با هم حرف میزنیم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت   توسط نگار   | 

خاطره

 

امروز توی مدرسه خوراک لوبیا خوردیم .جاتون خالی .

دسته جمعی غذا خوردن کیف داره مخصوصا تو مدرسه .

غذا رو خانوم مدیر درست کرده بود .خیلی خوشمزه بود فقط یه کم تند بود .زبونمون سوخت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت   توسط نگار   | 

سلام

 

سلام من نگار هستم .

تازه به وبلاگم  آمده ام تا با شما دوست بشم .

من ۷ سالم است.

من در یه  شهر کوچک اما قشنگ زندگي مي کنم.

من دوست دارم زودتربا شما اشنا شوم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت   توسط نگار   |